تبليغاتX

انتظارhttp://k.domaindlx.com/ashchal/MUsic/PedramMusicMaker.MID

 پيغام مدير

من سعادت هستم 20 ساله از اهواز. دانشجوی روزنامه نگاری.
من و با نظراتون خوشحال کنید .
زندگی دالانیست پیچ در پیچ ... اولش عشق و اخر هیچ ...

 

آرشيو

هفته چهارم مهر 1387

هفته اوّل مهر 1386

هفته چهارم شهریور 1386

هفته سوم شهریور 1386

هفته دوم شهریور 1386

هفته اوّل شهریور 1386

هفته سوم مرداد 1386

هفته دوم مرداد 1386

هفته دوم خرداد 1386

هفته اوّل خرداد 1386

هفته دوم فروردین 1386

هفته اوّل فروردین 1386

هفته چهارم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385

هفته چهارم بهمن 1385

هفته دوم بهمن 1385

هفته چهارم دی 1385

هفته اوّل دی 1385

هفته اوّل آذر 1385

هفته سوم آبان 1385

هفته دوم آبان 1385

هفته چهارم مهر 1385

هفته دوم مهر 1385

هفته چهارم شهریور 1385

هفته سوم شهریور 1385

هفته چهارم اردیبهشت 1385

هفته دوم اردیبهشت 1385

هفته دوم فروردین 1385

هفته سوم بهمن 1384

هفته اوّل بهمن 1384

هفته چهارم دی 1384

هفته چهارم آذر 1384

هفته اوّل آذر 1384

هفته چهارم آبان 1384

هفته سوم مهر 1384

هفته دوم مهر 1384

هفته اوّل مهر 1384

هفته چهارم شهریور 1384


لينک دوستان




در انتظار هیچکس

به یاد من باش

پاییز

سارا

قلب عاشق

زندگی با غم زیباست

الاهه شب

اس ام اس+18

فقطجوک و اس ام اس عشقولانه + 18

همه چیز در وبلاگ جهانگیر زینل پیدا میشه

بوی گندم

ماه نقره ای

عشقولانه

ناز عشق

انتظار سبز

من و داییم.عکس.جوک.شعرای خودم...

بی نهایت نقطه...

عاشق نفرین شده بدست خدا

sms for my love


نظر سنجي


لوگوي وبلاگ

  Your Logo Here


آمار وبلاگ


آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :


موسيقي



با تشکر از دوست خوبم meti

 

پس قوی و دلیر باش.

 


مترس و هراسان مبا ش;

 


زیرا در هر جا که بروی خدای تو با توست. 

 

 

 

 

 

 

 

غمگین مباش اگر دستت از آنچه میخواهی انجام بدهی کوتاه

 

 

 است.

 


تلاشت را مضاعف کن.

 


اگر دیگری این را به تو نمیگوید,خودت با خودت بگو:

 

 "آنقدرها هم بد نبود"

 


همین تلاش بعدی ات را آسان تر می کند.

 

 

 

 

 

 

 

 


خداوند نه به نشانه ها, مقام ها و رجاتت,

 

 که به زخم هایت نظر می افکند.

 

 

 

 

 

ترس نشانه ای است;

 


معمولا گواه اینکه دارم کارم را به درستی انجام میدهم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هر صبحگاه 24 ساعت دست اول داریم

 

 تا زندگی اش کنیم.

 

 

 

 

 

 

 

 


خداوند عزیز,

 


با من مهربان باش!

 


دریا بسیار گسترده است و قایق من بسیار کوچک.

 

 

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 10:17

لينک ثابت ||

حالا تو نیز این لحظه عاشقانه را با گفتن این کلمه رویایی کن

در این زمانه ای که رسم عاشقی دلشکستن است ، در این دیاری که بی وفایی سهم

یک عاشق است ، در این هیاهو و التهاب مرا عاشق خودت بدان
!

در مرام ما دل شکستن و بی وفایی نیست ، ما خود یک دلشکسته ایم و بیشتر از آنچه


که تصور میکنی بی وفایی دیده ایم
!

در این لحظه رویایی ، عاشقانه می گویم که دوستت دارم تا بی بهانه با من بمانی
!

در این سکوت عاشقانه تنها نگاه به چشمانت میکنم تا درون چشمانم قطره های اشک


را ببینی و بفهمی که من یک دلشکسته ام!

بیا و دستانت را به من بده ، خیلی خسته ام ، با محبتت این خستگی را از وجودم رها


کن
!

در کنارم قدم بزن ، و رویاهایم را با عشق دوباره زنده کن
!

در این لحظه عاشقانه ، صادقانه می گویم که تا آخرین نفس ، همنفس تو هستم، مرا


باور کن ، به من دلخوشی نده ، از ته دل بگو آنچه در آن دل مهربانت میگذرد
!

اگر میخواهی روزی قلبم را بشکنی، اگر میخواهی با ما بی وفایی کنی ، برو که دیگر


حوصله به غم نشستن نداریم
!

در این زندگی قلبم بازیچه ای بیش نبوده ، و به جز بی وفایی و خیانت چیزی را ندیده
!

تو بیا و از ته دل با ما یار باش ، با صداقت و یکرنگی گرفتار ما باش
!

می مانم با تو برای همیشه ، می گویم از ته دل دوستت دارم تا ابد و برای همیشه ،


افتخار میکنم به تو و آن عشق پاکت و با صداقت از تو و آن عشق مقدست می نویسم!

در این زمانه ای که رسم عاشقی جدایی و نفرت است ، در این دنیایی که کسی قدر یک


قلب عاشق را نمی داند ، تو بیا و قدرم را بدان و اینک که مرا در آن قلب مهربانت اسیر

کردی به آن محبت برسان که تشنه یک ذره محبتم
!

در این کویر خشک قلبم تو تنها گلی هستی که روییده ای مثل باران می شوم و بر روی


تو می بارم تا برای همیشه برایم بمانی!

در این لحظه عاشقانه ، صادقانه میگویم که دوستت دارم بیشتر از آنچه که تصور میکنی


عزیزم ، حالا تو نیز این لحظه عاشقانه را با گفتن این کلمه رویایی کن

 

                               

    

 

 

با شوق اینکه عاشق و عاشق ترم کنی                 

شکل غزل شدم که شبی از برم کنی                    

یا نه شبیه غنچه ی سردی به این امیدکه                    

روزی در اوج عاشقیت پر پرم کنی                          

هم بازی بهشتی دنیای کودکی                            

حق داشتی نسوزی و خاکسترم کنی                    

من مثل آینه به تو سوگند می خورم                   

حتی اگر قفس شوی و بی پرم کنی                   

پشت تمام فاصله ها دوست دارمت                   

تا هم صدای این شب دردآورم کنی                   

حالا منم و حسرت یک آرزوی دور                        

یک آرزو...همینکه فقط باورم کنی                      

 

                             

    

 

بچه که بودم مدام دستم را از دستان نگرانی که مراقبم بود رها می کردم و

آرزویم بود که یک بار هم که شده تنها از خیابان زندگی رد شوم.

حالا که دیگر نمی شود بچه بود و فقط می شود عاشق بود از سر بچگی

هرچه وسط خیابان زندگی سر به هوا می دوم هیچکس حاضر نمی شود

دستم را بگیرد و برای لحظه ای حتی مراقبم باشد ........

 

                                 

   



نوشته شده توسط سعادت در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 16:16

لينک ثابت ||

بخون حال کن . . .

 

  دستهایت را به من بده


  دستانم را در دست بگير


  تا از آتش بگذريم


  آنان كه سوختند همه تنها بودند

 

 

 

  واسه غمهات آرامشم؛ واسه خوابت نوازشم

 

  ای عشق من برای خستگی هات سایه بونم

 

  ای پرنده واسه پرواز تو من آسمونم

 

  اگه دردی یه همدرد، اگه زخمی یه مرحم

 

  اگه راهی، من یه همراهم

 

  اگه بغضی، یه فریاد، اگه رودی، یه دریا

 

  اگه اشکی؛ تکیه گاهم

 

  چشمای تو دو آینه، نگاه تو چه غمگینه

 

  با من بمون بزار غم ها رو از چشمات بگیرم

 

  ای مهربون، واسه دلواپسی هات من بمیرم

 

  اگه قلبم اسیره، اگه عشقم حقیره، اگه جسمم یه کویره

 

  اگه همیشه تنهام، اگه خالیه دستام، برات عاشق ترین عاشق دنیام

 

 

 

چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب ...

 


اسب در حسرت خوابیدن گاریچی ...

 


مرد گاریچی در حسرت مرگ ...

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 0:47

لينک ثابت ||

چند تا شعر زیبا. . .

 

 

آدمک آخر دنیاست بخند

 

آدمک ،مرگ همینجاست بخند

 

دست خطی که ترا عاشق کرد

 

شوخی کاغذی ماست بخند

 

آدمک خر نشوی گریه کنی

 

کل دنیا سراب است بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی

 

به خدا مثل تو تنهاست بخند....

 

 

 

 

 

کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند...

 

تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند...

 

سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است...

 

کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...

 

اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...

 

،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند...

 

گاهي از غم مي شود ويران دلم ...

 

، کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند

 

 

 

 

 

اگه مي‌دونستي رفتنت چه آتيشي به جونم كشيد اون وقت اين قدر راحت نمي‌گفتي :

 

 

خداحافظ

 

 

 

 

خيالت را به باد سپردم

 

تا رها شوم از دلتنگی

 

نگاهت را به خواب سپردم

 

تا دور شوم از عشق

 

تو را دفن کردم

 

در لحظه لحظه گذشته فنا شده ام

 

تا از خاطرم پاک شوی

 

اما...

 

تو در يادم هنوز هم به پر رنگی آفتابی!

 

بهترينم!

 

با من بمان

 

 

دستم نه ،

 


اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد !

 



نمی دانم چرا

 


وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین

 


نگاه می کنم ،

 


پرده ی لرزانی از باران و نمک

 


چهره ی تو را هاشور می زند !

 


همخانه ها می پرسند :

 


این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است ،

 


که در بام تمام ترانه های تو

 


رد ِ پای پریدنش پیداست ؟

 


من نگاهشان می کنم ،

 


لبخند می زنم

 


و می بارم !

 



حالا از خودت می پرسم !

 


آیا به یادت مانده آنچه خاک ِ پُشت ِ پای تو را

 


در درگاه ِ بازنگشتن گِل کرد ،

 


آب ِ سرد ِ کاسه ی سفال بود ،

 


یا شورآبه ی گرم ِ نگاهی نگران ؟

 


پاسخ ِ این سؤال ِ ساده ،

 


بعد از عبور ِ این همه حادثه در یادت مانده است ؟

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 12:43

لينک ثابت ||

بدون تو چه بی تابم...

 

 

 

نه از خاکم

 

 

نه از بادم

 

 

نه در بندم

 

 

نه آزادم

 

 

نه آن لیلاترین مجنون

 

 

نه شیرینم

 

 

نه فرهادم

 

 

فقط مثل تو غمگینم

 

 

فقط مثل تو دلتنگم

 

 

اگر آبی تر از آبم

 

 

اگر همزاد مهتابم

 

 

بدون تو چه بی رنگم

 

 

بدون تو چه بی تابم...

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 12:51

لينک ثابت ||

الهی

 

 

الهی که شفا پیدا کنی تو

 

واسه دردات دوا پیدا کنی تو

 

تو این دنیا که بی وفایی رسمه

 

رفیق باوفا پیدا کنی تو

 

عمرا تموم دنیا رو بگردی

 

مثل من عاشقی پیدا کنی تو

 

نرو افسانه ی من نا تمومه

 

بدون اگه بری کارم تمومه

 

بهت گفتم بیا دنیای من باش

 

کنارت حتی مردن آرزومه

 

شنیدم تو دلت انگار می گفتی

 

که عاشقی کجاست ، وفا کدومه

 

می خوام به سردی شبهام بخندم

 

می خوام به پوچی فردام بخندم

 

وقتی می بینمت با دیگرونی

 

تو اوج گریه هام می خوام بخندم

 

می خوام داد بزنم تنهای تنهام

 

می خوام وقتی میگم تنهام بخندم

 

منم تو شهر غم زندونی تو

 

غم و غصه ی دل ارزونی تو

 

نگو دوستت دارم به یه غریبه

 

می شه اون مثل من زندونی تو

 

رسیده اون شبی که تو میخواستی

 

                             چه بد آخر مهمونی تو

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 9:53

لينک ثابت ||

تولد

 

 

تولدم

 

 

مبارک . . . .

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 1:35

لينک ثابت ||

عاشق تر از هميشه . . .

 

 

دلگيرم و بي قرار ...

همجنس نگاه گندمگونت ،

همرنگ دستهايت !

گاه سبز و گاه گاهي طلايي ...

مهم نيست كه شانه هايت پوشالي ست و

آغوشت خيال ...

دستهايت اينجاست !

نگاهت ،

صدايت

خنده هايت !

ديگر چه ميخواهم ؟

هيــــــــــــــــــچ !!

دستهايت را در دستانم جا گذاشته اي !
ن

گاهت را در نگاهم ،

و خيالت را در خبالم ... و من ،

بي قرارم !

عاشق تر از هميشه .

 

 



نوشته شده توسط سعادت در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 11:13

لينک ثابت ||

مبارک باد. . .

 

 

پیشا پیش میلاد گل نرگس

 

 

بر شما مبارک باد. . .

 

 



نوشته شده توسط سعادت در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 11:0

لينک ثابت ||

مـن نـبـاشـم ،می تـوانی روزهـا را ســر کـنی؟

 

 

مـی روی تـا بـا نـبـودن عـشق را پـر پـر کـنی

 

می روی با اشک حسرت ، دیده ام را تـر کنی

 

آن هـمـه گـفـتی نگاهـم بـا نگاهـت زنـده اسـت

 

مـن نـبـاشـم ،می تـوانی روزهـا را ســر کـنی؟

 

در نـبـودت گـریـه کـردم ، آیـنـه احـسـاس کرد

 

آیـنـه شـو ، گـریه ام را حـس کـنی ، باور کنی

 

سـبـز در عـشقت شـدم کـم کـم تـو دانستی ولی

 

عاقـبـت می خواستی در قـلب مـن خـنجـر کنی

 

بعـد تـو در سـینه نـامت می شـود یـک خاطره

 

کـــاش می شـد قـصـه عـشـق مـرا بـاور کـنـی

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 10:34

لينک ثابت ||

همیشه در نگاهم می مانی.....

 

 

تومثل عظمت یک عشق و مانند یک لبخند زیبا ، همیشه در

نگاهم می مانی

 

تو زیباترین تابلوی آفرینشی ، شانه هایت تکیه گاه گریه های

 

من است و چشمانت

 

چراغ شبهایم و من در غریبانه ترین لحظه ی تنهایی خویش ،

 

چشمانم را به تو

 

خواهم بخشید تا هیچ گاه به پاکی دوستیمان شک نکنی

 

يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه

 

فاسد ميشه

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 11:37

لينک ثابت ||

کاش مي‌شد

 

 

کاش مي‌شد بوي تن تو را نوشت، کاش مي‌شد بوي تن تو را و

سياليتِ بوي تن تو را کلمه کرد، کلمه‌ها را گره زد به هم و لباسي

بافت از متن، شبيه به همان لباس که تن‌ات بود امروز، شبيه به همان

لباس که بوي تن تو گير کرده بود لابه‌لاي آن همه تار، لابه‌لاي آن همه

پود.

.کاش مي‌شد تک‌تک آن دقيقه‌ها را که با تو هستم آويزان کرد از بندبند

اين متن..

کاش آهنگِ صداي تو را مي‌شد نوشت؛ عجيب است که کلمه‌ي اسم

من با صداي تو که شنيده مي‌شود زنگ و آهنگي دارد همان‌قدر که

ترانه فرزاد ، همان قدر سيال که مي گفت :
« ...
چشام اسير چشمشه ، دلم دلتنگ دلشه ، بي اون مگه آروم

مي گيرم ؟ ... »
.
.
کاش مي‌شد آهنگ صداي تو را نوشت اينجا.
.
.
.

 

 



نوشته شده توسط سعادت در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 22:1

لينک ثابت ||

 

آرزویم این است نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

 

نرود لبخند از عمق نگاهت

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

 

 

 

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 14:3

لينک ثابت ||

ای کاش

 

 

ای کاش باور می داشت که دوستش دارم بعد از

خدا او را می پرستم و سرزمین وسیع قلبم را به

نام او کرده ام تا مالک همه ی ان باشد کاش او

فکرم را می خواند تا بداند در سرم بجز او سودای

دیگری ندارم خدایا من او را از تو می خواهم چون

تو بخشاینده ای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 14:0

لينک ثابت ||

دوستت دارم

 

 

سکوت را می پذیرم اگر بدانم روزی با تو سخن

 

 خواهم گفت

 

تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم روزی چشمان تو را

 

خواهم سرود

 

مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید

 

 که من

 

دوستت دارم

 

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 13:58

لينک ثابت ||

حسِ غريبي است دوست داشتن .

حسِ غريبي است دوست داشتن .

 


و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن...


وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستِ‌مان دارد ..

 


ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛

به بازيش مي‌گيريم .

 

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر


 

هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم‌تر .

تقصير از ما نيست ؛


 

تماميِ قصه هايِ عاشقانه

 


اينگونه به گوشِ‌مان خوانده شده‌اند .

 


تصويرِ مجنونِ بيدل و فرهادِ کوه کن


 

نقش‌هايِ آشنايِ ذهنِ ماست .


 

و داستانِ حسرتِ به دل ماندن زُليخا به پند و اندرز ،

 

آويزهء گوشِ‌مان شده‌است .

يکديگر را مي‌آزاريم .


 

ياد گرفته‌ايم که معشوق هر چه غدارتر ، عاشق

 

شيداترست .


 

و عاشق هر چه خوارتر شود ، عشق افسانهء

 

ماندگارتري خواهد شد .

به شهوتِ تجربهء عشقي سوزان ،


 

آتشي به پا مي‌کنيم


 

و عاشق را در خرمنِ نامهرباني و بي‌اعتنايي به مسلخِ

 

جنونِ عشق مي‌فرستيم .

چه باک ؟!


 

هر چه بيشتر بسوزد ، خوشتر


 

شعله هايِ سرکشِ آتش سر مستِ مان مي‌کند .


 

عيشِ مان مدام و حالِ‌مان به کام :

وای چه خواستني ام من...!


 

هر چه زجرش مي‌دهم ‌، خم به ابرو نمي آورد !


 

هر چه نا مهربانم ، او پر مهرتر نگاهم مي‌کند !


 

چه دلبرانه بيدلش کرده‌ام .


 

مرحبا به من ، آفرين به من ...!

ميرانمش ، با مهرِ افزون تري بسو يِ من باز مي‌گردد .


 

خوارش مي‌کنم ، او به زيباترينِ نامها مي‌خواندم .


 

بي‌وفايي مي‌کنم ، صبورانه ستايشم مي‌کند .


 

به بندش مي‌کشم ، پروازم مي‌دهد.

بيچاره ! چه بيدلانه دلبري‌ام را خريدار است...


 

چه مظلومانه بازيچه بازيِ ظالمانه‌ام شده است.

بازي مي‌دهيم و به بازي مي‌‌گيريم


 

بازي مي‌کنيم و به بازي نمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيريم...

با گامهاي سُربيِ بيرحم ، از روي هيکل رنجورش رد

 

مي‌شويم و از صداي شکستنِ قلبش زيرِ پاشنه‌هاي

 

آهنين‌مان سرخوشانه لذت مي‌بريم...

 

غافلانه سرخوشيم


 

و عاجزانه ظالم ؛


 

و عاشق ، محکوم است به مدارا،


 

تا بينوا را جاني و دلي هنوز ، مانده باشد...


 

اگر جان داد ، شور عشق‌مان افسانه ديگري آفريده‌است.


 

اگر تاب نياورَد ، لياقتِ عشق‌مان را نداشته‌است.


 

و چه خوشتر که اين همه را تاب آورَد

 

 



نوشته شده توسط سعادت در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 13:57

لينک ثابت ||

چشماي اون زير بارون سر پناه امن من بود

 

 

توي بارون راه نرفتي تا بفهمي من چي ميگم تو نديدي اون نگاهو تا

 

 بفهمي از كي ميگم

*****

چشماي اون زير بارون سر پناه امن من بود تكيه گاه دنج پلكاش

 

جاي خوب گم شدن بود

 

*****

 

اگه اونو ديده بودي با من اين شعرو ميخوندي توي شب داد

 

ميكشيدي نازنين چرا نموندي

 

*****

 

حالا زير چتر بارون بي تو خيس خيس خيسم زير رگبار گلايه دارم از

 

تو مينويسم

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 13:53

لينک ثابت ||

درقمارزندگی عاقبت من باختم....

 

 

درقمارزندگی عاقبت من باختم

 

 

گرچه تک خال محبت بر زمین انداختم

 

 



نوشته شده توسط سعادت در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 12:44

لينک ثابت ||

مي دوني؟

 

مي دوني؟

يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشي منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..

تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..

اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

با پاهات محکم منو گرفتي ..دو تا دستتم دورم حلقه کردي..

بهت مي گم چشماتو مي بندي؟

ميگي اره بعد چشماتو مي بندي ...

بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟

مي گي اره بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..

يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن..

مي دوني؟

مي خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..

يه ضربه عميق..بلدي که؟

ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستي ..نميدوني

من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم..نمي بيني

خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد..نمي بيني که دستم مي سوزه

و لبم رو گاز مي گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني..

تو داري قصه مي گي..

من شلوارک پامه..دستمو مي ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..

حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني..

تو بغلم کردي..مي بيني که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم..

مي بيني نا منظم نفس مي کشم..تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت.

مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم..

مي بيني ديگه نفس نمي کشم..

چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم..

مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايي مردن..

از خون ديدن..وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم..

مردن خوب بود ارومه اروم...

گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا

بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي..

گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه..

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟



نوشته شده توسط سعادت در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 12:40

لينک ثابت ||

زندگی دیگران تلخ نباشد

فردی را می شناختم که معلول بود و زندگی اش پر از

 

 غم معلولیت ناخواسته ..... توی چت رومها می رفت و

 

همه را اد می کرد ..... و بعد بدون توقعی هر روز چند

 

جک برایشان می فرستاد ...... شاید به این بهانه که اگر

 

 زندگی او تلخ است ...... برای لحظه ای ..... حتی برای

 

لحظه ای ..... زندگی دیگران تلخ نباشد

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 20:40

لينک ثابت ||

........؟

مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد . ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ، پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغ التحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد .
بلأخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فرا خواند و به او گفت : من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر كس ديگري دردنيا دوست دارم . سپس يك جعبه به دست او داد . پسر ، كنجكاو ولي نااميد ، جعبه را گشود و در آن يك انجيل زيبا ، كه روي آن نام او طلاكوب شده بود ، يافت
.
با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت : با تمام مال و دارايي كه داري ، يك انجيل به من ميدهي؟

كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترك كرد .
سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده . يك روز به اين فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند . از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود . اما قبل از اينكه اقدامي بكند ، تلگرامي به دستش رسيد كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكي از اين بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشيده است . بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد
.
هنگامي كه به خانه پدر رسيد ، در قلبش احساس غم و پشيماني كرد . اوراق و كاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان انجيل قديمي را باز يافت . در حاليكه اشك مي ريخت انجيل را باز كرد و صفحات آن را ورق زد و كليد يك ماشين را پشت جلد آن پيدا كرد . در كنار آن ، يك برچسب با نام همان نمايشگاه كه ماشين مورد نظر او را داشت ، وجود داشت . روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است
.
چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم فقط براي اينكه به آن صورتي كه انتظار داريم رخ نداده اند ... ؟؟؟



نوشته شده توسط سعادت در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 20:38

لينک ثابت ||

« استعفاء »

« استعفاء »

 

 

 

 

 

 

به نام خدا و با سلام

بدين وسيله رسمًا از بزرگسالي استعفاء مي دهم و مسئوليت هاي يك كودك 8 ساله را قبول مي كنم .

مي خواهم به يك ساندويچ فروشي بروم و فكر كنم كه اينجا يك رستوران 5 ستاره است .

مي خواهم فكر كنم شكلات از پول بهتر است ، چونكه مي توانم آن را بخورم .

مي خواهم درون يك چاله آب بازي كنم و بادبادك خودم را در هوا پرواز دهم .

مي خواهم به گذشته برگردم ، وقتي همه چيز ساده بود ، وقتي داشتم رنگ ها را ، جدول ضرب را و شعر هاي كودكانه را ياد مي گرفتم ، وقتي نمي دانستم كه چه چيزهايي نمي دانم و هيچ اهميتي هم نمي دادم .

مي خواهم فكر كنم كه دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند .

مي خواهم ايمان داشته باشم كه هر چيزي ممكن است و مي خواهم كه از پيچيدگي دنيا بي خبر باشم .

مي خواهم دوباره به همان زندگي ساده خود بر گردم . نمي خواهم زندگي من پر شود از كوهي از مدارك اداري ، خبر هاي ناراحت كننده صورتحساب ، جريمه و ...

مي خواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم ، به يك كلمه محبت آميز ، به عدالت به صلح ، به فرشتگان ، به باران ، به ...

اين دسته چك من ،كليد ماشين ، كارت اعتياري و بقيه مدارك ، مال شما .

من رسما از بزرگسالي استعفاء مي دهم .

نظر شما چيست ؟؟؟

اي بهترين همراه من بيا تا بودن را آنطور كه مي خواهيم تجربه نماييم



نوشته شده توسط سعادت در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 20:37

لينک ثابت ||

ax



نوشته شده توسط سعادت در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت 14:7

لينک ثابت ||

سال نو مبارک

 

 

 

سال نو مبارک

 

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت 20:35

لينک ثابت ||

عکس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 14:13

لينک ثابت ||

شايد فردايي نباشد....................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگه قرار باشه ظرف 24ساعت دنيا به پايان برسه.................................

.........................................................................

تموم خطهاي تلفن،تالارهاي گفتگو و اي ميل ها اشغال ميشه ..............................................

پر ميشه از (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش))!.....

يا (( تو را عاشقانه مي پرستم ))....

((مراقب خودت باش)).............

اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره................

(( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم))....

پس عشق و محبت را تقديم آنكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي نباشد....................

 

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 14:10

لينک ثابت ||

پیش بسوی موفقیت

سازنده ترین کلمه " گذشت " است ... آنرا تمرین کن

 

پر معنی ترین کلمه " ما " است ... آنرا بکار ببر

 

عمیق ترین کلمه " عشق " است ... به آن ارج بنه

 

بی رحم ترین کلمه " تنفر " است ... از بین ببرش

 

سرکش ترین کلمه " سرنوشت " است ... با آن بازی نکنچ

 

خودخواهانه ترین کلمه " من " است ... از آن حذر کن

 

ناپایدارترین کلمه " خشم " است ... آن را فرو ببر

 

بازدارنده ترین کلمه " ترس " است ... با آن مقابله کن

 

با نشاط ترین کلمه " کار " است ... به آن بپرداز

 

پوچ ترین کلمه " طمع " است ... آنرا بکش

 

سازنده ترین کلمه " صبر " است ... برای داشتنش دعا کن

 

روشن ترین کلمه " امید " است ... به آن امیدوار باش

 

ضعیف ترین کلمه " حسرت " است ... آنرا نخور

 

تواناترین کلمه " دانش " است ... آنرا فراگیر

 

محکم ترین کلمه " پشتکار " است ... آنرا داشته باش

 

سمی ترین کلمه " شانس " است ... به امید آن نباش

 

لطیف ترین کلمه " لبخند " است ... آنرا حفظ کن

 

ضروری ترین کلمه " تفاهم " است ... آنرا ایجاد کن

 

سالم ترین کلمه " سلامتی " است ... به آن اهمیت بده

 

اصلی ترین کلمه " اعتماد " است ... به آن اعتماد کن

 

دوستانه ترین کلمه " رفاقت " است ... از آن سوء استفاده نکن

 

زیباترین کلمه " راستی " است ... با آن رو راست باش

 

زشت ترین کلمه " دورویی " است ... پس یکرنگ باش

 

ویرانگر ترین کلمه " تمسخر " است ... دوست داری با تو چنین کنند ؟

 

موقرترین کلمه " احترام " است ... برایش ارزش قایل شو

 

ارامترین کلمه " آرامش " است ... به آن برس

 

عاقلانه ترین کلمه " احتیاط " است ... حواست را جمع کن

 

سخت ترین کلمه " غیر ممکن " است ... وجود ندارد

 

تاریک ترین کلمه " نادانی " است ... آنرا با نور علم روشن کن

 

کشنده ترین کلمه " اظطراب " است ... آنرا نادیده بگیر

 

صبورترین کلمه " انتظار " است ... منتظرش بمان

 

بی ارزش ترین کلمه " بخشش " است ... سعی خود را بکن

 

تمیزترین کلمه " پاکیزگی " است ... اصلا سخت نگیر

 

رساترین کلمه " وفاداری " است ... سر عهدت بمان

 

و هدفمند ترین کلمه " موفقیت " است ... پس پیش بسوی موفقیت

 

 

 

 



نوشته شده توسط سعادت در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 14:7

لينک ثابت ||



نوشته شده توسط سعادت در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 11:52

لينک ثابت ||

** زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود **

 

 

 

 

 

 

 

زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم

 

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود **

 

زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود

 

** زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود **

 

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود

 

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

 

** زيباترين هديه عمرم محبت توبود **

 

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود **

 

زيباترين اعترافم عشق توبود

 

 



نوشته شده توسط سعادت در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 10:42

لينک ثابت ||

ax



نوشته شده توسط سعادت در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 14:45

لينک ثابت ||



 

درباره وبلاگ

وبلاگ من
ايميل من
اين سايت را خانه خود کنيد
اضافه به علاقه مندي ها

مديريت


مطالب گذشته


جستجو




خبرنامه


.:: براي دريافت کد خبرنامه اينجا کليک کنيد ::.


تالار گفتمان


.:: براي دريافت کد تابلوي گفتمان اينجا کليک کنيد ::.


طراح قالب


طراح قالب : mehdi
ترجمه و ويرايش قالب :
مهدی پاريابي زاده

 





http://sara26.blogfa.com



Design By RESPINA - ? 2005 - All rights reserved